پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - دين و ايدئولوژي - پاکپور علی
دين و ايدئولوژي
پاکپور علی
بحث ايدئولوژي و رابطهي آن با دين، از جمله مباحثي است كه در دهههاي اخير ميان انديشمندان كشور اسلامي ما مطرح بوده و هر چند گاهي نيز به بحث روز تبديل شده است.(١) چنين بحثي، گرچه امروزه بصورت خاص مطرح نميشود، اما بحثهاي مرتبط(٢) با آن، حاكي از نوعي نيازمندي به مباحث سابق است. لذا مطالبي كه مرتبط با ايدئولوژي و دين است را مطرح مينماييم، تا شايد كمكي در جهت تنوير افكار حقيقت جو وحق طلب باشد. اما قبل از ورود به بحث، لازم است در باب مفردات آن ؛ يعني «ايدئولوژي» و «دين» مطالبي بيان گردد.
ايدئولوژي
واژهي «ايدئولوژي» در لغت به معناي «علم افكار و معاني» است كه علم افكار دربارهي اصل و مبدأ افكار مطالعه و بحث ميكند. «مسلك سياسي و اجتماعي» هم آمده است.
اما دربارهي معناي اصطلاحي آن، بايد بگوييم كه اين واژه در غرب(فرانسه) و در اواخر قرن هجدهم وضع شده و سپس با تغييراتي وارد فرهنگ كشور ما گرديده است. لذا بايد در ابتدا به مفهوم غربي آن توجه نماييم و سپس به معناي مصطلح آن در ايران بپردازيم. اين واژه براي اولين بار توسط «دوستوت دتراسي»، (Destutt deTracy) فرانسوي يكي از پيشگامان «پوزيتويسم» و پيرو مكتب «اصالت خِس» در سال ١٧٩٦ به كار برده شدو به معناي علم يا مطالعهي ايدهها بود.(٤) سپس ايدئولوژي معناي بسيار مهمتري پيدا كرد و در مقام دلالت بر مجموعهاي از اعتقادات و يا حتّي برخوردها كه با يكديگر ارتباط نزديك دارند، بكار رفت.(٥)
اما كارل ماركس در كتاب «ايدئولوژي آلماني» مفهوم ايدئولوژي را چنان گسترش داد كه ميتواند تمامي تجليّات تمدن؛ از جمله فرهنگ، دين، حقوق، اخلاق، زبان و... را شامل شود. وي در عين حال برداشت تحقيرآميزي از ايدئولوژي را ارايه نمود و آن را آگاهي و تصوراتي كه طبقهي حاكم بنابر موقعيت و منافع خود از واقعيتها دارد، معرفي كرد.(٦) اما در خارج از سنت و ايدهي ماركسيستي، ايدئولوژي از يك سو معناي محدودي به خود گرفت، يعني به جاي آن كه تمامي فرهنگ تلقي شود، تنها بخشي از فرهنگ (منتها به عنوان هستهي اصلي) در نظر گرفته شد، و از سوي ديگر از معناي تحقيرآميزي كه پيدا كرده بود، رها شد. بر اين اساس، فردينانددومون (F.Dumont) ايدئولوژي را نظامي از ايدهها و قضاوتهاي روشن و سازمان يافته كه براي توصيف، تبيين، استنتاج و يا توجيه موقعيت يك گروه يا جامعه به كار ميرود و اساساً از ارزشها نشأت ميگيرد، معرفي نمود.(٧)
كاربرد واژهي ايدئولوژي در ايران نيز با تغييراتي همراه بوده است. اما در مجموع ميتوان گفت كه از سال ١٣٤٠ به بعد لفظ ايدئولوژي در جامعهي ايران در نزد سه گروه به دو معناي مثبت و منفي به كار برده ميشد؛ گروه اول: روشنفكران غير مذهبي جامعه ايران بودند كه معناي مثبت ايدئولوژي در نزد آنها، همان انديشههاي ذهني «به روزي» بود كه به تناسب شرايط حركت جامعه، در پوشش ماركسيسم شكل ميگرفت و اين نوع از ايدئولوژي، كار برد و جاذبهي فراواني نيز داشت؛ معناي منفي ايدئولوژي، شامل عقايد و باورهاي ديني و عرفي موجود در جامعهي ايراني بود كه ريشه در پيشينهي اجتماعي داشت.
گروه دوم: روشنفكران مذهبي جامعه بودند. اين گروه ضمن آن كه به معناي نخستين ايدئولوژي، آشنايي داشتند و بلكه به گونهاي اعلام نشده، به اصل آن تعريف وفادار بودند، در تشخيص مصاديق مثبت و منفي ايدئولوژي با گروه اول مخالفت ميكردند. در نزد آنها مذهب و بسياري از باورهاي عرفي جامعه، از مصاديق منفي ايدئولوژي بود، ولي ايدئولوژي مثبت، براي جامعهي ايران الزاماً يك ايدئولوژي غير مذهبي نبود، بلكه ايدئولوژياي بود كه شامل مجموعهاي از انديشهها و باورهاي ذهني ميشد كه با رجوع به ذهنيت مذهبي و عرفي جامعه و بازسازي مجدد آن پديد ميآمد.
گروه سوم: انديشمنداني بودند كه در نظام حوزوي و سنتي، تعليم و تعلّم يافته و با تفكر عقلي و برهاني، از مباني وحياني دين دفاع ميكردند؛ معني مثبت ايدئولوژي در نزد اين گروه، همان ايدئولوژي توحيدي الهي بود؛ و معناي منفي آن، ايدئولوژي غير توحيدي بود. در نزد اين گروه، دو لفظ «جهانبيني» و «ايدئولوژي» مرادف با «حكمت نظري» و «حكمت عملي» قرار گرفت.(٨) و بنابراين شهيد مطهري ايدئولوژي را مرادف با شريعت و عبارت از يك تئوري كلي و طرحي جامع و هماهنگ كه در آن خطوط اصلي، روشها، بايدها و نبايدها و خوب و بدها، نيازها و دردها و درمانها مشخص شده باشد، معرفي نمود، و همهي اينها را در جهت تأمين سعادت همگان دانست.(٩)
دين
از ديرباز در مورد واژهي «دين» و معناي آن، مطالب گوناگوني گفته شده است، تا جايي كه بعضيها شناسايي دين را يكي از دشواريهاي بزرگ مسايل ديني دانستهاند(١٠) و از طرف ديگر در بعضي منابع، تلاش براي تعريف كردن دين، عمدتاً يك رويكرد غربي معرفي شده است.(١١) ولي با صرف نظر از اين مطالب، در يك جمعبندي، تعاريف ارايه شده از دين را ميتوان به سه دسته تقسيم نمود:
١ ـ دستهاي از تعاريف كه عام هستند و به نحوي حتي عقايد غير ديني و غير خدا محوري را نيز شامل ميشوند؛ مانند تعريف دين به «احساس اتكاي مطلق»(١٢) و يا «آن حال دروني كه فرد در مواجهه با امر مقدس پيدا ميكند.»(١٣) بنابراين تعريف، آيينهايي همچون بوديسم(١٤) كه اعتقاد به وجود خداوند در آن مطرح نيست و يا امانيسم(١٥) كه به جاي خداپرستي، نوعي پرستش انسانيت را توصيه ميكند، و يا ماركسيسم(١٦) كه بر ماده انگاري مبتني است، همهي آنها دين خواهند بود.
٢ ـ تعاريفي كه اديان الهي و خدا محور ـ با صرفنظر از اين كه تحريف شده و يا در دسترس باشند ياخير، ـ محدودهي آن است و ميكوشند تا تعريفي جامع و مانع دراين حيطه ارايه نمايند، مثل تعريف دين به «مجموعه مقررات» براي بشر كه ميخواهد سعادت انسان را تامين كند(١٧).
٣ ـ تعاريفي كه ناظر به دين يا مذهب خاص ميباشند؛ مانند تعريف دين به «عقايد و دستورهاي عملي و اخلاقي كه پيغمبران از طرف خدا براي راهنمايي و هدايت بشر آوردهاند»(١٨). يا تعريف دين به «ما جاء به النبي»(١٩) كه تمام اين تعريفها وجود دين حق و امكان شناخت آن را به عنوان پيش فرض قبول داشته و معتقدند تعريفشان برگرفته از دين حق كه طبعاً دين خودشان خواهد بود ميباشد.
رابطهي دين و ايدئولوژي
بعد از روشنشدن مفردات بحث، ميتوان به نظرياتي كه در ايران و در ارتباط با دين وايدئولوژي ارايه گرديد با ديد بهتري نگريست؛ اما تاريخچه نظريات در ايران: نهضت آزادي، در سال ١٣٤٠ صريحاً اعلام كرد كه اين حزب براساس ايدئولوژي اسلامي تاسيس شده است. آنگاه مرحوم حنيف نژاد و همفكرانشان از اين موضوع سخن گفتند، همزمان با آنان، دكتر علي شريعتي در سطح وسيع و گستردهاي از ضرورت «دين ايدئولوژيك» سخن گفت و طرح هندسي مكتب را براي تحقق اين منظور ارايه داد؛ بعد شهيد مطهري از «جهانبيني» و «ايدئولوژي» اسلامي به مطالبي اشاره كرد.(٢٠) هر چند تفسيرهايي كه در آن زمان از «دين ايدئولوژيك» ارايه ميشد از هر جهت يكسان نبود، اما همهي آنها در اصلِ ارتباط دين با ايدئولوژي اتفاق نظر داشتند. با اين تفاوت كه در آن زمان به جهت اين كه ماركسيسم به دنبال امواج سياسياش، در ذهنيت روشنفكري ايران حضور داشت، روشنفكران مذهبي كه متاثر از جاذبههاي مثبت ايدئولوژي بودند، به دنبال تفسير ايدئولوژيك از دين برآمدند؛ اما متفكرين مسلماني كه درنظام حوزوي ديني تربيت يافته بودند، در شرايط مزبور به جاي آن كه به تفسير ايدئولوژيك از دين بپردازند، با تعريف نويني كه از «ايدئولوژي» كردند، در حقيقت معناي ديني به ايدئولوژي بخشيدند.
اما مقولهي تفكيك «دين و ايدئولوژي» پديدهاي است كه از نيمهي دوم دههي شصت و خصوصاً بعد از فروپاشي ماركسيسم در متن جريان روشنفكرانهي ديني شكل گرفت و روشنفكري ديني كه در دههي پنجاه با تفسير ايدئولوژيك و دين، ميكوشيد تا رابطهي خود را با دين حفظ كند، پس از پشت كردن به ايدئولوژي، (٢١) در نخستين مرتبه، به نقد تعريف پيشين خود از «دين» پرداخت ؛ با اين بيان كه اگر دين، ايدئولوژيك باشد، اولاً: به دليل آن كه ايدئولوژي به مقتضاي شرايط اجتماعي و تاريخي خاص، تعيّن مييابد و با از بين رفتن آن شرايط كهنه و مندرس ميشود، در اين صورت با دين سازش ندارد. و ثانياً: ايدئولوژي، در خدمت زندگي انسان است و به تبع آن شكل ميگيرد. حال آنكه دين، امري معنوي است و يا لااقل در بُعد معنوي نيز معتبر است، پس ايدئولوژيك شدن دين ممتنع است.(٢٢)
با وجود اين، از دههي شصت تا به حال، تقريرهاي مختلفي از امتناع ايدئولوژيك شدن دين ـ كه عمدتا ناشي از تلقي خاص آنها از معناي «ايدئولوژي» و «دين» ميباشد ـ صورت گرفت. ولي به نظر ميرسد كه در «رابطهي دين با ايدئولوژي» بيش از دو نظريه نميتوان قايل شد؛ چون نظريات موجود در اين باره شبيه به طرفين نقيض هستند كه حدّ وسطي بر آنها تصور نميشود؛ زيرا كساني كه ميگويند دين ميتواند ايدئولوژيك باشد، مرادشان بخشي از دين است كه همان ارزشها و بايدها و نبايدهاي ديني است. اما دين متضمن بخشهاي ديگري مانند گزارههاي معرفت شناختي نيز هست كه ايدئولوژيك بودن آنها دور از ذهن و غيرقابل تصور است. هم چنين كساني كه ايدئولوژيك شدن دين را امري محال و ممتنع ميدانند، مقصودشان «دين در همهي مراتب» است. هر چند كه تصريحي به اين مطلب نكرده باشند. بنابراين ميتوان گفت: هر نظريهاي كه قايل به ايدئولوژيك شدن بخشي از دين باشد، طرف نقيض نظريهي امتناع ايدئولوژيك شدن دين، خواهد بود. در نتيجه ما فقط دو نظريه در اين بحث داريم كه عبارتند از: ١. نظريهاي كه معتقد است دين در هيچ مرتبهاي نميتواند ايدئولوژيك شود؛ ٢. نظريهاي كه ميگويد: دين در بعضي مراتب ايدئولوژيك است و اين نيز براي دين لازم و ضروري است.
ادلهي هر يك از نظريات
كساني كه معتقد هستند دين ايدئولوژيك نيست، ايدئولوژي را مكتبي سيستماتيزه و سامان يافته ـ كه اركان آن كاملاً مشخص شده و ارزشها و آرمانها را به آدميان ميآموزاند، موضع آنها را در بر اثر حوادث و سؤالات معيّن ميكند و راهنماي عمل ايشان قرار ميگيرد ـ معرفي ميكنند. از ديدگاه اين گروه ويژگيهاي ايدئولوژي اين است كه اولاً: در خور پيكار و در نتيجه دشمن كوب و دشمن تراش است؛ ثانيا: دقيق وضع شده و قاطعند به طوري كه سر از قشريت در ميآورند؛ ثالثا: حاجت به طبقه رسمي مفسران را القا ميكنند؛ رابعا: خواستار يكنواخت انديشي بوده و نسبت به تنوع و كثرتآرا بيتحملاند؛ خامسا: به سبب همين اوصاف، مدعي كمال و جامعيت و استغناي از ديگران و بياعتنا به عقلند و... .(٢٣) از نظر اين گروه و بنابر يك تقرير، دين آمده است تا جلوي خدايي كردن انسان را بگيرد و مهمترين درسي كه به آدم ميدهد، اين است كه آدميان خدا نيستند.(٢٤)
از نظر اين گروه، آشكارترين دليل بر امتناع دين ايدئولوژيك اين است كه شارع هيچگاه دين را به صورت يك ايدئولوژي عرضه نكرده و قرآن كتابي نامدوّن است و به تعبير حافظ، نظمپريشان دارد و... .(٢٥) دليل دوم اين كه دين امري رازآلود و حيرتافكن است و اين ضد قشريّت است و آن وضوح و دقت و قشريّتي كه از يك ايدئولوژي ميخواهند در دين وجود ندارد و اين از مزاياي دين است. ازنظر اينها حيرتافكني دين، مقصود بالذات بوده است؛ خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: «ما در دين متشابهات داريم» (آل عمران٧)، اين متشابهات، نه فقط در دين اسلام، بلكه در ساير مكاتب ديني نيز وجود دارد و همينها هستند كه دين را از غيردين جدا ميكنند.(٢٦) و دليل سوم، طرفداران امتناع دين ايدئولوژيك ميگويند: دين هم چون هوا است و هيچ قالب خاصي ندارد؛ و يا اين كه دين، ترازوست، چراغ است، راه است و هيچ يك از اينها به خودي خود جهتدار نيستند. و از ديد اين گروه دليل بر اين مدعا، اولاً: تاريخ است كه نشان ميدهد دين، هم هدايت آورده و هم ضلالت، هم عزّت آورده و هم ذلّت. ثانيا: خود قرآن ميفرمايد : «وحي الهي، هم شفاست و هم خسران» و نيز وجود متشابهات در قرآن كه به كجانديشان رخصت ميدهد تا از آنها سوء استفاده كنند، شاهد بر اين مدعاست.(٢٧)
در مقابل، كساني كه ايدئولوژيك بودن دين را امري ضروري ميدانند، گرچه در معناي «ايدئولوژي» با گروه مقابل خود اختلاف نظر دارند،(٢٨) اما اختلاف عمدهي آنها با هم، در تعريف دين و نحوهي برداشت از آن نهفته است. از نظر قايلين دين ايدئولوژيك، اولاً: اگر اسلام در جهانبيني خود توحيد آورده، به اين معنا است كه دين داراي حد و مرز خاص است و مجهول بودن حدّ و مرز دين براي بسياري از مؤمنان و پينبردنشان به واقع توحيد، دليل بر نقص معرفت مومنان است، نه عدم تعيين و بي قالبي توحيد و حقيقت آن در عالم واقع و ثبوت. هم چنين اگر اسلام، حضرت محمد(ص) را پيامبر، بلكه خاتم پيامبران معرفي ميكند، عينا ابراز تعيين و قالب خاص براي دين است كه آن را از هر دين و مذهبي كه اين امر را نميپذيرد، جدا ميكند. همين طور وجوب نماز و حج و جهاد، نوعي تحديد به شمار ميرود. همهي اين تعيّنها، قالبهايي هستند كه در واقع و عالم ثبوت، دين به آن قالبها درآمده، چه ما آن را بفهميم و چه از آن غفلت ورزيم. و عوالم گوناگوني كه عرفا براي انسان و دين قايلند، مراتبي است كه براي آن دو تصوير كردهاند، ولي بايد توجه داشت كه اهل معرفت نگفتهاند كه قالب و ظاهر شريعت، از دين نيست، بلكه همهي اصرارشان بر حفظ شريعت بوده است؛ و اهل معرفت دين را داراي مراتب ميدانند نه آزاد از مراتب؛ مضافا بر اين كه هيچ برهاني اقامه نشده كه هر نوع وضوح و روشني و دقت، خلاف دين است.(٢٩)
ثانيا: قرآن در بسياري از موارد، خود را «هادي»، «بصائر»، «نور»، «فرقان» و...توصيف ميكند كه هيچ نسبتي با حيرتافكني و رازآلودي بالذات ندارد. از اين رو قرآن هم نور است، هم هادي است و هم بصائر و اين نقص انسانها است كه نور، بصيرت و هدايت را درست و آنگونه كه حق آن است در نمييابند.
بنابراين، اين حيرت و راز، عرضي است نه ذاتي؛ غرض خداوند، بالذات اين نبوده كه مردم در حيرت بيافتند، غرض اصلي، معرفت بوده است كما اين كه در تفسير معروفي از آيهي «و ما خلقت الجن و الانس الاّ ليعبدون» آمده است «اي: ليعرفون»(٣٠) (كه طبق آن، هدف خلقت، فهم و علم كه با وضوح و روشني تطابق دارد معرفي شده است). و ديگر اين كه از خود آيات قرآني ميتوان استفاده كرد كه آيات محكمات، اصل و اساس قرآن و حقايق دينياند و آيات متشابهات بايد با رجوع به محكمات تفسير شوند؛ و اين نكته، از توصيف آيات محكم قرآن به «ام الكتاب» استفاده ميشود.(٣١)
ثالثا: مراجعه به كتاب و سنت با اندك تأملي، نشان ميدهد كه قرآن و ديني كه از آن پرده برميگيرد، جهتدارترين مكتبها است، و تمسك به آيهي شريفه «... يضلّ به كثيرا و يهدي به كثيرا...»(٣٢) براي اثبات بيجهت بودن قرآن، جدا نادرست و مغالطهآميز است. معناي اين سخن آن نيست كه قرآن در تعاليم و در مقام تشريع، هم هادي است و هم مضلّ، بلكه بدين معناست كه در مقام عمل خارجي و امتثال افراد نسبت به اين نسخه هدايت (مقام تكوين)، انسانها دو گروه ميشوند: گروهي به آن عمل ميكنند و هدايت تكويني مييابند و گروهي ديگر به دليل انكارشان از هدايت باز ميمانند و به ضلالت در ميغلتند.(٣٣) خداي متعال در قرآن ميفرمايد: «فلمّا زاغوا ازاغ اللّه قلوبهم»(٣٤) و نيز در آيهي ديگري ميفرمايد: «كذلك يُضِلّ الله مَنْ هو مسرف و مرتاب»(٣٥) كه به بيان علامه طباطبايي مؤيد سخن ما خواهد بود.(٣٦)
و خلاصهي كلام اين كه، طرفداران دين ايدئولوژيك علاوه بر پاسخهايي كه به نظريهي مخالف خود ارايه دادهاند، از عقل و قرآن و سنت نيز ادلهي زيادي براي اثبات مدعاي خود اقامه نمودهاند.(٣٧) اما با توجه به مطالبي كه هر يك از اين دو گروه بيان ميكردند، ميتوان فهميد كه هر دوي آنها دست كم در صدد معرفي دين اسلام هستند و همهي آنها به نحوي معترفند كه به جنبهي عيني دين نظر داشتهاند. از طرفي صاحبان اين انديشهها بعضا به تصريح و بعضا به اشاره تعريف خود از «دين» را برگرفته از قرآن ميدانند. پس ميتوان همهي آنها را با يك ملاك واحد سنجيد و آن اين كه «دين» بايد از طرف كسي ارايه و تبيين شود كه آورندهي آن است؛ و تعريفي صحيحتر است كه تطابق بيشتري با قرآن داشته باشد.
اما از آنجا كه هر دوي اين نظريه، ادلهي خود را برگرفته از قرآن و سنت ميدانند، اختلاف آنها بيشتر به دو نوع برداشت و تلقي از دين بازخواهد گشت كه قضاوت نهايي دربارهي آنها را مبتني بر بحثهاي مبناييتري، همچون بحثهاي معرفتشناسي دين خواهد نمود. ولي اگر بپذيريم رجوع به اهل فن و تخصص در هر شاخه از علم، عقلاً امري پسنديده است، در اينجا نيز ميتوانيم آرا و سيرهي علما و مراجع بزرگ ديني را مؤيد نظريهي دين ايدئولوژيك بيابيم و از اين رو نظريهي دين ايدئولوژيك و تصويري كه از دين ارايه ميدهد را مطلوب و مرضي خداوند بزرگ بدانيم.
پي نوشتها:
١. ر.ك: حميد پارسانيا، مقالهي دين و دنيا، كتاب نقد، سال اول، شمارهي ٢، ص ٩٠.
٢. به عنوان نمونه، ر.ك: عبدالكريم سروش، فربهتر از ايدئولوژي؛ علوي تبار، ايدئولوژي خشونت، فصلنامهي ميبد، بهار سال ٨٠؛ مصطفي ملكيان، روزنامهي ايران ١٦/٨/٧٩ ص ١٠.
٣. فرهنگ عميد.
٤. ر.ك. ژان بشلر، ايدئولوژي چيست؟ ترجمهي علي اسدي ص ٥، تهران، ١٣٧٠.
٥. ر.ك. جان پلامناتس، ايدئولوژي، ترجمهي فولادوند، ص ٢.
٦.تعريف شلاير ماخو از دين، ر.ك: دينپژوهي، دفتر اوّل... ص ٨٥؛ علامه طباطبايي، آموزش عقايد دستوري دين، ج ١، ص ١٥، چاپ بنياد جانبازان انقلاب اسلامي استان تهران، چاپ اوّل، پاييز ١٣٧٠.
٧. ژان بشلر... ص ٧.
٨. ر.ك: حميد پارسانيا. مقالهي دين و دنيا، كتاب نقد، سال اول شمارهي ٢ ص ٩٨.
٩. شهيد مطهري، مقدمهاي بر جهانبيني، انسان و ايمان ص ٦٩، انتشارات صدرا، چاپ دوم اسفند ٥٧.
١٠. ر.ك: مجلهي انديشه، سال اول، شماره دوم، ص ٣٢. بحث گرايش ديني.
١١. ر.ك: دين پژوهي، دفتر اول، ترجمهي بهاءالدين خرمشاهي، نشر مؤسسهي مطالعات وتحقيقات فرهنگي، ص ٨١، تهران (١٣٧٢ ـ ١٣٧٣)، وزارت فرهنگ و آموزش عالي.
١٢. تعريف شلاير ماخر از دين، ر.ك: دين پژوهي دفتر اول... ص ٨٥.
١٣. ر.ك: علوي تبار، دين و ايدئولوژي و تعبير ايدئولوژيك از دين، فرهنگ توسعه، سال اول شمارهي ٤، ص ١٢.
١٤. يابوديزم، همان دين بودا، از اديان هنديان است كه براساس ترك دنيا قرار گرفته است.
ر.ك: جان بي ناس. تاريخ جامع اديان، ص ١٧٦، ترجمهي علي اصغر حكمت، تهران ١٣٧٧.
١٥. «Humanism»، مكتبي است فلسفي، اجتماعي و اخلاقي كه كاميابي و لذت و سعادت دنيايي را غايت علم و انديشه و هنر ميداند. ر.ك: الفباي فلسفهي جديد. دكتر ذبيحالله جوادي، ص ١٤٢.
١٦. ر.ك: فرهنگ توسعه، سال اول، شمارهي ٤، ص ١٢.
١٧. ر.ك: مجله انديشه، سال اول، شماره٢، ص ٤١.
١٨. علامه طباطبايي، آموزش عقايد و دستوري دين، ج ١ ص ١٥، چاپ بنياد جانبازان انقلاب اسلامي استان تهران، چاپ اول پاييز ١٣٧٠.
١٩. محمد صادق لاريجاني، كيهان سال، سال ٧٢، ص ٤٠٤.
٢٠.ر.ك: حسن يوسفي اشكوري، دين، ايدئولوژي و تعبير ايدئولوژيك از دين، فرهنگ توسعه، سال اول شماره ٥ ص ١٥.
٢١. كه در واقع اين پشت كردن به خاطر شكست ماركسيسم و رويكرد منفياي كه در غرب، نسبت به ايدئولوژي پيدا شده بود( تا جايي كه عدهاي شعار پايان ايدئولوژي سردادند) صورت گرفت.
٢٢. ر.ك: مقالهي دين و دنيا، كتاب نقد، سال اول شمارهي ٢.
٢٣. ر.ك: عبدالكريم سروش، كيان شمارهي ١٤، سال ٧٢ ص ٤؛ فربهتر از ايدئولوژي ص ١٠٤، چاپ مؤسسه فرهنگي صراط؛ مصطفي ملكيان، روزنامهي ايران، سال ششم شمارههاي ١٦٦١و١٦٦٣ مورخ ١٤و١٦ آبان ١٣٧٩، ص ١٠.
٢٤. ر.ك: فرهنگ توسعه، سال اول شماره ٥، ص ٩.
٢٥. فربهتر از ايدئولوژي، ص ١٢٥.
٢٦. همان.
٢٧. فربهتر از ايدئولوژي.
٢٨. از نظر طرفداران دين ايدئولوژيك، ايدئولوژي هر گاه با جهانبيني به كار رود به معناي خاص بوده و فقط افكار عملي؛ يعني بايدها و نبايدها را شامل ميشود، در حالي كه طرفداران امتناع، هيچ نوع ارتباطي بين جهان بيني و ايدئولوژي قايل نيستند. ر.ك: شهيد مطهري، انسان و ايمان؛ محمد تقي مصباح يزدي، ايدئولوژي تطبيقي؛ دكتر سروش، دانش و ارزش.
٢٩. ر.ك: كيهان سال، سال ٧٢ ص ٤٠٤ ـ ٤٠٨، نقد نظريهي «فربهتر از ايدئولوژي» از محمد صادق لاريجاني.
٣٠. تفسير شريف لاهيجي، ج ٤ ص ٢٧٠ و التفسير الكبير للامام فخر الدين الرازي، ج ٢٨، ص ٢٠٠، (نقل به مضمون).
٣١. ر.ك: علامه طباطبايي، قرآن در اسلام، ص ٣٧، طبع دفتر انتشارات اسلامي.
٣٢. بقره، آيهي ٢٦.
٣٣. ر.ك: الميزان في تفسير القرآن، ج ١٧، ص ٣٣١.
٣٤. سورهي صف، آيهي ٥.
٣٥. سورهي غافر آيهي ٣٤.
٣٦. ر.ك: علامه طباطبايي، تفسير الميزان ذيل آيات مذكور.
٣٧. ر.ك: كيهان سال، سال ٧٢ ص ٤٠٤ ـ ٤٠٨.